Friday, March 31, 2006

مامن پرستار

سلام اين داستان رو يکي از خوانندگان وبلاگ خواسته تا اون بزارم تووبلاگ که همه بخونن حالا از زبان خودش اين ماجرارو بخونيين.من ارش هستم 19 ساله از تهران من مي خوام ماجراي رو که ديدم براتون تعريف کونم من خودم خيلي از ديدن اين ماجرا لذت بردم برا همين اين روبراي شماهم تعريف ميکونم شايد باعث لذت بردن شماهم شود.اسم مامان من حميده است اوپرستاريکي از بيمارستانهاي تهران است اون خيلي خوشکله جوري که زياد ديم تو مهمونيا به اون بمالم من که خودم يکي از ارزوه هام اينه که يکبار با اون بخوابم حتي خيلي ازدوستام به شوخي يا جدي به من گفتن ارش مامانتو برامون جور کون تا بکونيم .منم گفتم باشه. قد مامانم 170 وزن 60 کيلو گرم وکون قلنبه اي دار طوري که ازپشت کمرش زده بيروم مثل طاقچه من عاشق کون مامانم هستم خيلي دوسش دارم هنگامي که خوابيده چون خوابش فوق سنگين هست من تو خواب با کونش ورميرم يک روز مامانم شيفت عصر توبيمارستان بود وقرار بود که شب من برم دنبال مامانم تو بيمارستان که با هم بريم خونه خالم چون شب اونجا دعوت بوديم ساعت 8بايد ميرفتم دنبال مامانم بيمارستان موقعي که رسيدم اونجا ساعت 7.5عصربود رفتم تو بخشي که مامانم اونجا کار ميکرد ولي مامانم نبود ازيکي از همکاراش پرسيدم اون گفت رفت يه بخش ديگه برو اونجا گفته مامانت بياي اونجا دنبالش من رفتم اونجا ديدم هيچ کس نيست تعجب کردم رفتم طرف اتاق استراحت پرستاران ديدم داره صداي جيغ مياد چقدر شبيح صداي مامنم بود رفتم جلوتر داشتم از تعجب شاخ در مي اوردم يکي از دکترا داشت به زور مامانم لخت ميکرد واونهم داشت جيغ ميزد که نزاره يک دفعه دکتره زد تو گوش مامانم گفت بسه خفحشو اين دفعه ديگه نمي توني در بري مثل قبلا نيست که در بري صدات تا تو راه رو هم به ضور ميره 3 ساله تو کف اين کونتم همه رو کردم تو اين بيمارستان غيره تو ديگه روپوش مامانم در اومده بود اون داشت ديگه گريه مي کرد من مونده بودم چي کار کونم از طرفي هم هميشه دلم ميخواست يکي مامانم رو به زور بکونه بخاطره همين چيزي نگفتم وشروع به تما شا کردم روپوش مامان که در اورد يک تاپ قرمز زيرش بود اونو هم زد بالاوشروع به خوردن سينهاي مامانم کرد مامانم هم داشت التماس ميکردکه اونو ول کونه ولي او گوشش بدهکار اين حرفا نبودهمينجور کداشت باسينه هاي مامانم حال مي کرد اونو حول داد رو تخت طوري که پشت دکتره به من بود ومامانم خوابيده بود روتخت يواش يواش مامانم حشري ميشود ديگه جيغ نمي زد ساکت شوده بود تا اينکه دکتر اومد رو کوس مامانم از دوباره صداي مامانم رفت بالا وجيغ ودادش شروع شود ولي اين دکتره خيلي خوار کسه بود زد تو گوش مامانم دلم ميخواست همون جا جرش بدم کير خودم هم ديگه کاملا سيخ شوده بودکه ديدم دکتره داره باچسب پانسمان دهن مامانو مي بنده حالا بهترشود چون ديگه جيق نمي زد شلوار مامانمو بزور از پاش در اورد وشروع به خوردن کوس وکون مامانم کرد مامنم حي پاشو جمع مي کرد که نتونه بخوره اون خوار کوسه هي ميزد تو روناي سفيد مامانم شوده بود قرمز از صداش معلوم بود که ديدم مامانم رو شکم خوابوند ويه بالش گذاشت زير شکم مامانم وپاهشوازتخت اويز کرد وشروع به خوردن کون واطرافسوراخ کونش کرد مامانم انگار تسليم شوده بود که شايدزودتردست از سرش برداره بعداز يه مدت که گذشت دکتره شلوارش رودراورد وکيرشو با يه پماد چرب کرد ومحکم کرد تو کون مامانمکه يک دفعه چنان تکوني مامان خورد که خدا مي دونه صداي گريش داشت ميومد دکتره داشت مي گفت جون چه کون تنگي داري قربون همون کون تنگت بشم که هم واسش ميميرن من اولين کسي هستم که اين کون مي کونم بعد گفت که گريه نکون اشک نريز از دفعه بعد برات عادي ميشه حودود يک 20 دقيقه داشت مامانمو ميکرد از کون که يک دفعه کيرشو کشيد بيرون واونو بر گردونو مامانم صورتش پر از اشک بود خيس خيس چسب از رو صورت مامان کند گفت اگر جيغ بزني يا داد بزني م يزنم تو گوشت مامانم هم جزع اطاعت کردن کاري نمي تونست بکونه که دکتره کيرشو کرد تو کوس مامانم گفت مي خوام برات يادگاري بزارم مامانم که تازه داشت يک کم از کس دادن لذت مي برد وتازه دردش کم شوده بو د جيقش رفت بالا گفت نه تو رخدا نکون من شوهر دارم مي فهمه ابروم ميره که يک دفعه دکتر يک تلنبه محکم تو کوس مامانم زد و خودشو نگه داشت معلوم بود که ابش اومده و خالي کرده تو کوس مامانم مامانم داشت گريه مي کرد ومثل باران اشک ميرخت تازه من متوجه قرمزي رورلحاف تخت شودم فحميدم کون مامانم جر خورده من ديدم داره مامانم از رو تخت بلند ميشه از اونجا رفتم بيرون من توي اين مدت که دکتره داشت مامانوم مي کرد 3 بار ابم اومد رفتم بعداز رب ساعت اومدم ديدم مامنم درست نمي تونه راه براه گفتم مامن چته چرا بد راه ميري گفت که خوردم زمين گفتم حا جون خودت تو دلم دکتره هم اونجا بود ونيش خندي زد که من مي دونستم برا چيه تو ماشين که بوديم مامانم اصلا حال نداشت ويک بسته قرص در اورد و خورد همشو البته 4 تا بيشتر توش نبود گفتم اين چي مي خوري گفت قرص مسکن براي درد پام البته من که ميدونستم قرص زد بارداري
مامان حمید
سلام. خوبين يه ماجراي خيلي باحال از سربازيم. من آرمان هستم از تهران ، 21 سالمه و اين داستان بر مي گرده به 2 سال پيش. موقع سربازيم تو شهر شيراز افتاده بودم. چند هفته ي اول خيلي برام سخت بود ولي كم كم عادي شد. هم اتاقي من يه پسره خوشگلي بود به اسم حميد. اين آقا حميد ما به دليل اين كه باباش سپاهي بود سربازيشو تو شهر خودش مي گذروند. اسم مامانش پروين بود. يه زن 45 يا 46 ساله كه سينه ها و كون گنده اي داشت. بگذريم. هر وقت مرخصي مي گرفتم باهاش مي رفتم گشت و گذار و تقريبا هميشه با هم بوديم. تا اين كه يه بار منو با اصرار زياد برد خونشون. وارد كه شدم مامانش اومد. با يه چادر و زيرش مقنعه كه فقط دماغش ديده مي شد. در و ديوار پر از عكسهاي بالا دستا بود. ديگه داشت حالم به هم مي خورد. البته خود حميد خيلي باهام راحت بود. حتي كونشوهم ديده بودم. البته اونم كون منو ديده بود. وقتي رفتيم تو اتاقش سيستم رو روشن كرد و از تو درايو سي شاخه ويندوز و ... كلي مسير يه فيلم نيمه آورد و با هم نشستيم نگاه كردن. زير چشمي نگاش مي كردم كه ديدم اون داره به كيرم نگاه مي كنه كه از زير شلوار خودنمايي مي كرد. يك لحظه يه جوري شدم. يواشكي دستمو بردم طرف گوشش و شروع كردم به ماليدن لاله ي گوشش. بعد از چند لحظه اون دستشو خيلي يواش گذاشت رو كيرم كه نزديك بود آبم بياد. خلاصه ديدم طبيعي شد بهش گفتم پاشو. وقتي پاشد با دست چپم كونشو لمس مي كردم و با دست ديگم كير كوچولوشو مي ماليدم. بعد از چند دقيقه به حالت دو زانو نشست و كيرمو از تو شلوار در آورد و كرد تو دهنش. با لبهاش سر كيرمو مي مكيد و با دستش خايه هامو. من كه خيلي شهوتي شدم اونو برگردوندم و دستهاشو رو ميز گذاشتم و شلوار و شورتشو با هم كشيدم پايين. ديگه الان يه كون لخت جلوم بود. يه دستي به كونش كشيدم و بدون معطلي به كيرم آب دهن زدم و فرستادم اون تو. واي كه چه حالي مي داد. تقريبا 2 دقيقه نمي شد كه يه دفعه صداي باز شدن در اتاق رو شنيدم. واي مامانش برامون شربت آورده بود. پروين خانوم تا ما رو تو اين حالت ديد هول شد و ليوان از دستش افتاد. (چون نشكن بود طوري نشد). من كه از ترس داشتم مي مردم. با خودم گفتم سپاهين، مي تونن خيلي راحت بكشنم. سريع شلوارمو كشيدم بالا. ولي حميد همون جوري كون لخت خشكش زده بود. فكر كنم بد جوري ترسيده بود. موندن رو جايز نمي دونستم. ساكمو برداشتم و معذرت خواهي كردم. همين كه مي خواستم از در برم بيرون يه دفعه پروين خانوم كيرمو گرفت و يه كم فشار داد. داشتم از خجالت آب مي شدم. حميد كه اين صحنه رو ديد با حالتي عصباني به مامانش گفت: داري چكار مي كني مامان؟ پروين خانوم خيلي پر قدرت جواب داد: همين الان مگه كون نمي دادي . پس ديگه هيچي نگو كه اگه با بابات بگم خيلي برات بد تموم ميشه. بعدش پروين خانوم آروم منو هل داد به طرف حميد. من هيچي نمي گفتم. اومد طرفم و شلوارمو كشيد پايين و شروع كرد ساك زدن. منم كه كم كم حشرم بالا زده بود كير حميد رو مي مالوندم. بعد پروين خانوم به حميد گفت: بيا بخور خيلي خوشمزست. حميد هم كه ترسيده بود با اكراه رفت كنار مامانش و كير منو ساك مي زد. چقدر صحنه خوبي بود. من پروين خانوم رو يه كم به طرف خودم كشيدم و از روي چادر كونشو مي ماليدم. (واي كه چه حالي مي داد كون يه زن با حجاب رو مالوندن) بعدش كم كم چادرشو زدم كنار از بين پاهاش كسشو مالوندم. كم كم داشت آبم مي اومد كه دست پروين خانومو گرفتم و كشيدم طرف خودم. اونجا بود كه تازه روي ماهشو ديدم. لباشو گذاشت رو لبام و شروع كرديم لب گرفتن و پروين خانوم هم كون منو مالش ميداد و انگشتو مي كرد تو كونم تا حدي كه 3 تا از انگشتاش براحتي تو كونم مي رفت. از اون طرفم حميد كه ترسش ريخته بود كون مامانش و كير منو با هم مي مالوند. بعد پروين خانوم رو بلند كردم و با حميد شروع كرديم لخت كردنش. اول چادرشو و بعد بلوزشو و شلوارشو تا رسيديم به شورت و كرستش. حميد از عقب بند كرستشو باز مي كرد منم شورتشو در آوردم. به سينه هاش كه نگاه كردم يه لحظه ترسيدم (آخه بيش از حد بزرگ بودن، فكر كنم 90 يا بيشتر). پروين خانوم رو روي زمين خوابوندم و شروع كردم به ليسيدنش. از سينه هاش تا كسش كامل خيس شده بود. كيرمو كردم تو دهن حميد و بعد از اينكه خيس شد فرستادم تو كس پروين خانوم (مامان حميد). خيلي گشاد بود ولي بازم حال مي داد يه مامان مذهبي رو جلوي پسرش مي كردم. حميد هم داشت از مامانش لب مي گرفت و كيرشو مي داد ساك بزنه. از اين حالت كه خسته شدم پروين خانوم رو دمر كردم و كيرمو كه حالا خيلي گنده شده بود كردم تو كونش. پروين خانوم به پسرش گفت: مي خوام كير خوشگلتو بكني تو كسم. پسرشم اطاعت كرد و كيرشو از جلو كرد تو كس مامانش. حالا ديگه ناله هاي پروين خانوم در اومده بود. هي مي گفت: بكنين . كونمو جر بده. كسمو پاره كن. من كم كم داشت آبم مي اومد. به پروين خانوم گفتم: كجا خاليش كنم؟ اونم گفت: بذار مي خوام بخورمش. منم پاشدم و كيرمو بردم نزديك صورتش و با شدت آبمو ريختم رو صورت و دماغ و لباش. حميد همچنان داشت مي كرد كه اونم پاشد و اومد آبشو ريخت رو صورت مامانش. بعدش اين قدر باهاش ور رفتيم و كس و سينه شو مالونديم تا اونم ارضا شد. موقع رفتن پروين خانوم تو ساكم يه شورت سفيد گلدار از شورتهاي خودش رو گذاشت كه به يادش باشم. با من و پسرش روبوسي كرد. حميد موقع روبوسي كون مامانشو انگل مي كرد و منم كون حميد رو. بعد از اين كه از خونه اومديم بيرون حميد به من گفت: ايول من تا حالا موهاي مامانمو كامل نديده بودم ولي از الان ديگه راحت مي تونم بكنمش. از اون به بعد ديگه مرخصي ها رو خونه حميد بوديم و مگر اين كه باباش خونه مي بود. الانم قرار شده وقتي سربازيم تموم شد با حميد يه كار خوب تو شيراز پيدا كنيم كه هميشه با هم باشيم.